محمد بن على بن محمد شبانكاره اى

107

مجمع الانساب ( فارسى )

تسع و ثمانين و اربع مائه . و سلطنت خراسان پسر الب‌ارسلان داشت نام او ارسلان - ارغو و مردى مهيب نامدار بود . ناگاه پيش از آن‌كه لشكر عراق برسيدندى او به دست غلامى كشته شد و بركيارق بىرنج به سر پادشاهى و خزانهء خراسان رسيد و از آنجا به ترمد شد و آن را ضبط كرد و بازگشت و سلطنت خراسان به برادر سنجر داده و از آن وقت باز سلطان شد . و شصت و يك سال سلطنت خراسان بر سنجر بماند . و بركيارق چون از خراسان به عراق بازآمد جمعى از غلامان به سخن مؤيد - الملك كه معزول كرده بودند عاصى شده بودند مقدم ايشان « امير انر » و مصاف دادند و انر كشته شد و مؤيد الملك بگريخت و به گنجه شد پيش سلطان محمد بن ملكشاه برادر بركيارق و بعد از اين حال تركان بر مجد الملك بيرون آمدند و او را از خيمهء سلطان بركيارق بيرون كشيدند و بكشتند . و مؤيد الملك چون به گنجه شد برفت و سلطان محمد را تحريض داد بر حرب برادر ، او نيز مغرور گشت و با لشكرى بيامد و در همدان بر تخت نشست و « پنج نوبت » زد . سلطان بركيارق با لشكرى از رى روى به وى نهاد و سلطان محمد منهزم شد و مؤيد الملك گرفتار آمد و چند نوبت در بند بود . [ پس ] پيغام فرستاد به سلطان كه صد هزار دينار مىدهم از سر گناه من درگذر . سلطان قبول كرد و مؤيد الملك صد هزار دينار زر راست كرد كه بدهد و روز ديگر او را وزارت دهند . نيم روز سلطان بركيارق در خيمه خفته بود فراشى از آن او با يكى مىگفت كه ببين كه اين سلجوقيان چه مردمان بىحميت‌اند كه مؤيد الملكى كه يك نوبت غلامى ترك بر وى عاصى كرد تا جنگى بدان صفت پيدا شد و يك نوبت برادرش بر وى عاصى كرد ، امروز به جهت زر او را وزارت مىدهند . سلطان بركيارق اين سخن بشنيد و به غايت سخت آمد برخاست همان لحظه و بيرون آمد و نيمچه‌اى در دست ، بفرمود تا مؤيد - الملك را بياوردند و بر سر كرسى نشاند و چشمش بست و به دست خود زخمى زد كه سرش دور انداخت و آن فراشك هنوز ايستاده بود . سلطان روى به وى كرد و گفت تحمل سلجوقيان ديدى زخم نيز ببين كه چون است . فراش بترسيد و بگريخت . و سلطان محمد بعد از اين مطلقا عاصى شد و پنج نوبت ميان او و بركيارق حرب افتاد چهار نوبت بركيارق فيروز آمد و يك نوبت محمد . و سلطان بركيارق چون مدت ملكش به دوازده [ سال ] رسيد وفات كرد در سنهء ثمان و تسعين و اربع مائه .